تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


گیاه " اسفرزه " کلسترول خون را کاهش می‌دهد  

 
یکصص گیاه دارویی گفت: گیاه "اسفرزه " تاثیر بسزایی در کاهش میزان کلسترول ، چربی و قند خون در افراد دیابتی و مبتلا به چربی خون  دارد.
دکتر " فریبرز معطر " روز سه‌شنبه در گفتگو با خبرنگار ایرنا در اصفهان افزود: استفاده از این گیاه میزان ابتلا به سرطان روده بزرگ  را نیز کاهش می‌دهد.
وی با اشاره به ‌این که پودر پوسته این گیاه در طب سنتی به عنوان یک داروی "ملین" در درمان یبوست  کاربری زیادی دارد، خاطر نشان کرد: پوسته دانه اسفرزه به عنوان یک فیبر "ه

ادامه مطلب  

سوسک عاشق...  

سبزه ها خنکای دلنشینشان را به روی پوستم می لغزاندند و من گونه ام را برای این احساس دلنشین بیشتر به سبزه ها می چسباندم موهای کوتاهم تا گردن می رسید و آفتاب نشسته روی من یوگا می کرد.
تا اینکه  سوسک تپل سیاه رنگی که شاخه گلی را روی شاخه هایش حمل می کرد به طرفم آمد.دستانم باز بود و او آرام روی دست بازم راه می رفت  و حالتی از حجب و حیا داشت. نزدیک گونه ام آمد خودش را به گونه ام چسباند و گل را با تلاش زیادی روی موهایم گذاشت و رفت. 
اینبار راه رفتنش آنقد

ادامه مطلب  

يه روز مدرسه اي ... شايد اول دبستان شايدم دوم....  

خونه ی مادر بزرگه هزارتا قصه داره خونه ی مادر بزرگه شادی و غصه داره خونه ی مادر بزرگه گیاه و سبزه داره خونه ی مادر بزرگه حرفای تازه داره كنار خونه ی ما همیشه سبزه زاره دشتاش پرازبوی گل اینجا همش بهاره دل وقتی مهربونه شادی میاد می مونه خوشبختی از رو دیوار سر میكشه توخونه خوی مادر بزرگه هزارتا قصه داره خونه ی مادر بزرگه شادی و غصه داره خونه ی مادر بزرگه حرفای تازه داره خونه ی مادر بزگه گیاه و سبزه
فشار زیادی به مغزم میارم جزییات یادم مونده رو می

ادامه مطلب  

شعر متفاوت حافظ  

چون باده غم چه بایدت جوشیدن                  بالشگرغم چه بایدت کوشیدن
سبز است لبت ساغر ازو دور مدار                 می برلب سبزه خوش بود نوشیدن
 
                                                                                                      *حافظ*

ادامه مطلب  

اقدام پژوهی  

به نام خدا
نام ونام خانوادگی : امین آفتابی چورسی                                 تاریخ : 17/9/93
موضوع :اقدام پژوهی
توصیف وضعیت موجود(تشخیص مسئله)
رضا دانش آموز پایه پنجم-پسر یازده ساله ای كه قدی متوسط داشت با چهر ه ای سبزه و چشمانی تیز. نه درس می خواند ، نه اخلاق خوبی داشت. و در خانواده ای آسیب پذیر زندگی می كرد. پدر و مادرش از هم جدا شده بودندوبا پدرش زندگی می کرد.

ادامه مطلب  

موسسه کاریابی رستم خانی/ایش کاغاذی/کارنما/job paper/شماره 1959/ شنبه 22/8/95  

فرصت های شغلی را در ادامه مطلب ببینید
  به کانال کاریابی رستم خانی در تلگرام بپیوندید :
 telegram.me/karyabirostamkhani (قبل از کلیک، حتما تلگرام شما آپدیت شده باشد.)
فرصت های شغلی را میتوانید در سایت زنجان کار www.zanjankar.ir نیز مشاهده نمایید.
برای معرفی به مشاغل مناسب و معتبر در کاریابی رستم خانی ثبت نام نمایید :
سبزه میدان - پاساژ سبزه میدان - طبقه همکف - پ 6 - تلفن 33360611

ادامه مطلب  

موسسه کاریابی رستم خانی/ایش کاغاذی/کارنما/job paper/شماره 1958/ پنج شنبه 20/8/95  

فرصت های شغلی را در ادامه مطلب ببینید
  به کانال کاریابی رستم خانی در تلگرام بپیوندید :
 telegram.me/karyabirostamkhani (قبل از کلیک، حتما تلگرام شما آپدیت شده باشد.)
فرصت های شغلی را میتوانید در سایت زنجان کار www.zanjankar.ir نیز مشاهده نمایید.
برای معرفی به مشاغل مناسب و معتبر در کاریابی رستم خانی ثبت نام نمایید :
سبزه میدان - پاساژ سبزه میدان - طبقه همکف - پ 6 - تلفن 33360611

ادامه مطلب  

موسسه کاریابی رستم خانی/ایش کاغاذی/کارنما/job paper/شماره 1957/ چهارشنبه 19/8/95  

فرصت های شغلی را در ادامه مطلب ببینید
  به کانال کاریابی رستم خانی در تلگرام بپیوندید :
 telegram.me/karyabirostamkhani (قبل از کلیک، حتما تلگرام شما آپدیت شده باشد.)
فرصت های شغلی را میتوانید در سایت زنجان کار www.zanjankar.ir نیز مشاهده نمایید.
برای معرفی به مشاغل مناسب و معتبر در کاریابی رستم خانی ثبت نام نمایید :
سبزه میدان - پاساژ سبزه میدان - طبقه همکف - پ 6 - تلفن 33360611

ادامه مطلب  

موسسه کاریابی رستم خانی/ایش کاغاذی/کارنما/job paper/شماره 1956/ سه شنبه 18/8/95  

فرصت های شغلی را در ادامه مطلب ببینید
  به کانال کاریابی رستم خانی در تلگرام بپیوندید :
 telegram.me/karyabirostamkhani (قبل از کلیک، حتما تلگرام شما آپدیت شده باشد.)
فرصت های شغلی را میتوانید در سایت زنجان کار www.zanjankar.ir نیز مشاهده نمایید.
برای معرفی به مشاغل مناسب و معتبر در کاریابی رستم خانی ثبت نام نمایید :
سبزه میدان - پاساژ سبزه میدان - طبقه همکف - پ 6 - تلفن 33360611

ادامه مطلب  

موسسه کاریابی رستم خانی/ایش کاغاذی/کارنما/job paper/شماره 1955/ دو شنبه 17/8/95  

فرصت های شغلی را در ادامه مطلب ببینید
  به کانال کاریابی رستم خانی در تلگرام بپیوندید :
 telegram.me/karyabirostamkhani (قبل از کلیک، حتما تلگرام شما آپدیت شده باشد.)
فرصت های شغلی را میتوانید در سایت زنجان کار www.zanjankar.ir نیز مشاهده نمایید.
برای معرفی به مشاغل مناسب و معتبر در کاریابی رستم خانی ثبت نام نمایید :
سبزه میدان - پاساژ سبزه میدان - طبقه همکف - پ 6 - تلفن 33360611

ادامه مطلب  

موسسه کاریابی رستم خانی/ایش کاغاذی/کارنما/job paper/شماره 1954/ یک شنبه 16/8/95  

فرصت های شغلی را در ادامه مطلب ببینید
  به کانال کاریابی رستم خانی در تلگرام بپیوندید :
 telegram.me/karyabirostamkhani (قبل از کلیک، حتما تلگرام شما آپدیت شده باشد.)
فرصت های شغلی را میتوانید در سایت زنجان کار www.zanjankar.ir نیز مشاهده نمایید.
برای معرفی به مشاغل مناسب و معتبر در کاریابی رستم خانی ثبت نام نمایید :
سبزه میدان - پاساژ سبزه میدان - طبقه همکف - پ 6 - تلفن 33360611

ادامه مطلب  

موسسه کاریابی رستم خانی/ایش کاغاذی/کارنما/job paper/شماره 1953/ شنبه 15/8/95  

فرصت های شغلی را در ادامه مطلب ببینید
  به کانال کاریابی رستم خانی در تلگرام بپیوندید :
 telegram.me/karyabirostamkhani (قبل از کلیک، حتما تلگرام شما آپدیت شده باشد.)
فرصت های شغلی را میتوانید در سایت زنجان کار www.zanjankar.ir نیز مشاهده نمایید.
برای معرفی به مشاغل مناسب و معتبر در کاریابی رستم خانی ثبت نام نمایید :
سبزه میدان - پاساژ سبزه میدان - طبقه همکف - پ 6 - تلفن 33360611

ادامه مطلب  

موسسه کاریابی رستم خانی/ایش کاغاذی/کارنما/job paper/شماره 1960/ یک شنبه 23/8/95  

فرصت های شغلی را در ادامه مطلب ببینید
  به کانال کاریابی رستم خانی در تلگرام بپیوندید :
 telegram.me/karyabirostamkhani (قبل از کلیک، حتما تلگرام شما آپدیت شده باشد.)
فرصت های شغلی را میتوانید در سایت زنجان کار www.zanjankar.ir نیز مشاهده نمایید.
برای معرفی به مشاغل مناسب و معتبر در کاریابی رستم خانی ثبت نام نمایید :
سبزه میدان - پاساژ سبزه میدان - طبقه همکف - پ 6 - تلفن 33360611

ادامه مطلب  

هوش ، معصوميتي بي غبار  

نمیدانم معصومیتش بود كه چنین 
هیچ چیز را رها نمیكند 
معامله گر قهاریست
هر آنچه را به سراغش بیاید
شاید
به همزاد آن
مادر آن
یا زنده كننده و میراننده آن
میسپارد
هوش پاك را به احساس میسپارد
علم را به علم پیشكش میكند
سبزه را به سبز نشان میدهد
درخت را به استقامت وا میگذارد
باد را به نوازش میایستد
از سپردن درد به دوست بی محابا
لبخند را به اندیشه نشان میدهد
ترس را به بازگشت ترجیح نمیدهد
حتی پلی از آن میسازد
از فرار راهی برای رسیدن
بی  هیپنوتیزم قلب ر

ادامه مطلب  

عبدالعلی ادیب برومند  

به کوره راه تعلّق هزار پیچ وخم است کسى که مى نشود گم به نیمه راه، کم است کنار آب روان چون تو همدمم باشى گذشتِ عمر گرش حاصلى ست، این دو دم است به یاد خاطره ها با تو در کنارة رود مرا دو دیده چو دامان ابر پر ز نَم است در انتظار، مرا بیش از این ملول مخواه که این به مذهب عشّاق، بدترین ستم است به سان سبزه که روییده شد به دامن کوه چه خارهاست به پاى دلم که کوه غم است کَرَم نما و به دیدار خود دلم خوش دار که دلنوازى محبوب، بهترین کَرَم است سر از قدم نشناسم ز

ادامه مطلب  

اره خود را تیز کردم  

سفر خوبی بود جای همه دوستان خالی به خصوص ساکنان تهران و کرج که از دودودم شهر کلافه و خسته اند. جای شما خالی دریا خوب بود و سلام رسوند . اولین دسته ی مه لایه لایه شب هم همینطور . جنگل رنگی اسمان ابری رود خروشان و بوی شمال سلام رسوندند سبزه های لای چمن ساحلی هم انهاییکه روی زمین بودند هم اونهایی که توی سبد مرد ماهیگیر انباشته شده بودند و میگفت این سبزی رو به شامی میزنند و میخورند حتی پونه لب رودخانه هم سلامرسوند و یا شکوفه الوچه که ناباورانه از دل

ادامه مطلب  

گلشن ها..  

تا کی به تو گفتن ها...از تو نشنیدن ها
غم هاست درون من...عمریست ندیدن ها
 
یک عمر تو را دیدم ....تا کی تو نمی گویی
سخت است به یک لحظه...یک عمر نگفتن ها
 
سخت است که می گویم...این غصه ی در دل را
تو گم شده ای در من...من گم شده در من ها
 
هر روز در این دنیا....دنبال تو می گردم
تو هستی و پیدایی...در سبزه و گلشن ها
 
هر چند نمی دانم...احساس تو از من چیست
در عمق دلم هرشب...راهیست به روشن ها...
                                                                 ر ح ی م...

ادامه مطلب  

روزی که رفت  

 
اینم از اربعین.
راستش کار بخصوصی نکردیم، جز استراحت!
دیشب، یکی قفل در حیاط رو، دااااااااغون کرده بود!
یکبار صبح رفتم سراغ درست کردنش، همه بسته بودند.
عصر هم یک دور زدم، باز همه بسته بودند!
نشستم دو تا قفل رو کردم تو هم و، یک قفل نو از توش در آوردم!
حس می کنم یکی، داره شیطنت می کنه.
اینکه اول دوربین ها مونو می دزدند، بعد یکی میاد و اینجوری قفل رو چرخ می کنه تو هم،
به نظرم یک نفوذ یواش یواش باید حساب بشه!
نمی دونم
حضرت علی می گه امنیت، نعمتی است که

ادامه مطلب  

من و علی 9  

سلام:)
ساعت 12 ظهر گشنه از دانشگاه سرازیر شدم سمت خونه :) علی زنگ زد و گفت دارم میام خونه یه استراحت کنیم بریم خرید .... یعنی شاخام داشت در می اومد توی این مدت اولین بار بود فکر کنم مرخصی میگرفت ... گفتم ناهار خوردی گفت نه! از دیشب هرچی مونده باشه میخورم ( فدای این اخلاق قانعش شدم !) دیگه رسیدم خونه دیدم غذا خیلی کمه و سیر نمیشه تازه خودمم گشنه بودم سریع سینه مرغ گذاشتم بیرون و یخ زدایی کردم و تیکه تیکه اش کردم خوابوندم تو سس سویا و تو این فاصله سیب زمی

ادامه مطلب  

 

بالاخره یه نوروز جدید تو راهه و هرکی تو فکـر هفت سین خودشه…
بعضیا هفت سینشون “سنجد “و “سیر” و “سماق” و
“سرکه” و “سیب” و “سبزه” و “سوسن“ه
.
.
بعضیا هفت سینشون “سکه “و “سانتافه “و “سفر خارج “و
“سونا “و “سگ جیبی” و “ساختمون آنچنانی” و “سرمایه ها“شونه.
.
بعضی ها هفت سینشون “ساختمون نصفه کاره” و “سقفایی که چکه می کنه“
و “سکه های پول خورد واسه خرید نون” و “سبد های خالی” و
“سیاهی دود هیزم” و “سرمای تنشون” و “سیلی سرخ صورتشون“ه
.

ادامه مطلب  

سنگین ُ مردآنه ...  

سبک ایستادن خودش را دارد ؛ ژست گرفتن خودش را . 
قدم زدن و حرف زدن خودش را . 
آنقدر شایسته ی ریاست ُ قابل احترام بودن است که همه را زیر دست خودش دارد ... 
سوییشرت که می پوشد یک جور مردانه و موقر می شود؛ پولوشرت که می پوشد یک جور ؛ ژیله و کت و شلوار هم یک جور ... 
حلقه ُ ساعتش را که دست می کند من نفسم در سینه حبس می شود از بس این اسارت حلقه میان انگشتانش کشنده است ... 
موهایش را بالا بزند یک جور جان به لب می کند کنار که بزند یک جور ... 
تی شرت که می پوشد یک م

ادامه مطلب  

376  

 
تو هم، همرنگ و همدرد منی ای باغ پاییزی دل هر گلبنت از سبزه و گلها تهی مانده و دست بینوای شاخه هایت خالی از برگ استتنت در پنجه مرگ استمرا هم برگ و باری نیستز هر عشقی تهی ماندمنگاهم در نگاه گرم یاری نیستتو از این باد پاییزی دلت سرد است و طفل برگها را پیش چشمت تیر باران میکند پاییزکه از هر سو چو پولکهای زرد از شاخه میریزندتو میمانی و عریانی تو میمانی و حیرانی
از : مهدی سهیلی
 

ادامه مطلب  

روایت من_تکلیف 2  

روایت من_تکلیف دواز قرار جمعه ها رو باید با ترس و لرز تموم کنم چون اول هفته رو باید با کلاس این مرد سبزه شروع کنم .با هر زحمتی که بود صبح زود از خواب بلند شدم و داشتم خودمو اماده میکردم یهو سرم خورد به کمد و دنیا تو نظرم تار شد و یه اهی کشیدم فقط مونده بود یه مرد گریه کنه .با هر اکراهی که بود خودمو رسوندم به کلاس هیشکی نیومده بود اولین نفر رسیدم .کم کم اصحاب کهف داشتند از خواب پا میشدند و کلاس تا حدودی پر شده بود یه دفعه صاحبش اومد ،بر پا رو رفتیم و

ادامه مطلب  

نسیم صبحگاهی در بهاران بود  

نسیم صبحگاهی در بهاران بود
به گندم زار نظر کردم هزاران درآن بود
چه صبح گلبوته سرخ شقایق بوته گندم
که همچون موج دریا رقص جانان بود
میان بوته ها پروانه پر می زد
که شبنم روی گل چون اشک گریان بود
ز آن باد خنک سرزنده می گشتیم
نگاه بر سبزه های باغ و بوستان بود
که در سر سبزی و مستی بود ش نغمه بلبل
عجب آ رامشی در آن گلستان بود
به هر صبح دل انگیز گله ها می رفت
بگوش مردمان آ واز چوپان بود
شیدائی و دلتنگی می نالید
همیشه  در گلو بغض ولی در لب خندان بود
صدای کر

ادامه مطلب  

صد و هفتاد و پنج  

وقتی که مرد همه ی دانشگاه مات و مبهوت بودن آخه اینجا دخترونه س!و همه حتی شده به قیافه همو میشناسیم،مخصوصا اینکه هم رشته ای بودیم!من یادم نبود!اصلا انگار نمی شناختمش!انگار نه انگار همکلاسی دوستم بود!هر قدر بچه ها می گفتن سین ف جان!فلانیو یادت نمیاد که اله بود و بله بود؟و جوابم فقط یه سر تکون دادن و نگاه کردن مبهم بود!کم کم نمازخونه سیاه پوش شد و همکلاسیاشومیشد از روسری،و مانتو های مشکی از بقیه تفکیک کرد! خیلی دلم سوخت که آخر نفهمیدم کدوم عزیزی

ادامه مطلب  

 

آسمان ببار
وقت باریدن است
هوای تو هم همچون هوای دلم ابری و بارانی است
اما بعد  بارش باران
رنگین کمانی درخواهد آمد
رنگ رنگ
زیبا
خیال انگیز
و من بر قوس رنگی زیبایش
فقط نام یک نفر را می نویسم
و ان را به اسمان می سپارم
تا همه جا را زیبا و رنگی کند .
عطر ترنم وجودش همه جا را آکنده از بوی خوش می کند
و من آمدن بهار در پاییز را مژده میدهم
به درختان
 به گلها
به سبزه ها
به قلب فسرده این تن رنجور
اما نه
این تن محبوب
من تازه خودم را یافتم
می دانم سرزنش گناهکار

ادامه مطلب  

نمیخوام!  

من هیچی بلد نیستم,هیچی... ی دختره خل ه شیطون ه مغرورم ک هیچی بلد نیست و فقط آدمای دور و برشو پر میده.. رفتم پیج دوس دختر محمد,انصافا و وجدانا دختره سبزه تیره تیره س,دماغش کشیده و بزرگه اما ب خودش میرسه,از محمدم بزرگتره ها ولی رفتم دیدم کاری کرده ک واسش تند تند چیز میز کادو خریده,ی ساعت خریده برده واسش با دوتا حلقه بعدم نوشته ماهگردمون مبارک! 
عکسای محمدو رو پروفایلش تو تلگرام میزاره! این دختر ننه بابا نداره؟ نداره ک بگن اینا عکسای کیه گذاشتی؟ حال

ادامه مطلب  

دوباره  

 


باران، تنها از ابرهای تیره میریزد، هر چه آسمان دلتنگ تر، باران تندتر. و پس از آن زلالی طربناک آسمان و زمین. ابر می بارد، خالی می شود و از او هیچ نمی ماند. هیچ. محو می شود به ظاهر. اما پس از آن در همه جا خواهد بود: جویی خواهد شد به سوی برکه، رودی خواهد شد به آغوش دریا، و اشکی خواهد شد به روی گونه.ابر می بارد و و محو می شود چونکه عاشق است، عاشق زمین. از او آمده و به او باز می گردد. طاقت دوری ندارد او. دوستت دارم ها را با غرش فریاد می کند و اشک عشق را رو

ادامه مطلب  

بیت ۳۶۹  

ابر است و اعتدال هوای خزانی است

ساقی بیا که وقت می ارغوانی است
 


در زیر ابر ساغر خورشید شد نهان

روز قدح کشیدن و عیش نهانی است


 
ساقی بیا و جام می مشکبو بیار

این دم که باد صبح به عنبر فشانی است


 
می هست و اعتدال هوا هست و سبزه هست

چیزی که نیست صحبت یاران جانی است


 
یاری به دست‌آر موافق تو وحشیا

کان یار باقی است و خود این جمله فانی است
 
وحشی بافقی

ادامه مطلب  

 

لوگوی وبلاگ  « قلم »
قلم وبلاگی است که دل نوشته های من  در آن منتشر می شود .
همان گونه که از نام آن معلوم هست پیرامون قلم گام برداشته می شود به همین دلیل ؛
لوگوی آن از طرح دو قلم بصورت رو برو انتخاب گردیده است.
 بین دو قلم بوته ای سبز مشاهده می شود .سبزه همه جا به معنای رویش ، طراوت و تازگی است.
از سویی ، بوته با دو برگ سبز تازه ترسیمی است به شکل کتاب .
کتاب گنجینه دانایی است.
رنگ زرد و سوختگی قلم ها نشان از تلاش و تکاپوی آن است.
طراحی لوگو کاملا ذهنی

ادامه مطلب  

دوست دارد اما یاد ندارد  

اگر شما هم یک دختر را دیدید که در وسط خیابان یک دفعه جلوی در یک خانه ی قدیمی می ایستد،کمی جلو و عقب میرود،از زاویه های مختلف به در و دیوار های قدیمی و شاخه های تاب خورده ی درخت انار بالای در نگاه میکند و درست وقتی همه تعجب زده نگاهش میکنند،گوشی  سفیدش را از جیب راست شلوارش بیرون میکشد و تند تند عکس میگیرد یا وقتی شب میرود چیزی از سوپری سر کوچه بخرد،یک دفعه سرش را بالا میگیرد و با دست هایش روی ستاره ها خط هایی میکشد و شکل هایی مجسم میکند و این با

ادامه مطلب  

14  

1) صبحانه: 1قاشق ژله+1قاشق پنیر+2عدد گردو+1تست+چای سبز+ (داروهام)
2) میان وعده:------------------------------------
3) ناهار: 5قاشق برنج+120 گرم مرغ+ماست کم چرب
4) میان وعده بعد از ظهر: 1سیب+پرتقال+2عدد خرما+1لیوان شیر کم چرب
5) شام: 2عدد سفیده تخم مرغ+کلم
مجموع کالری 1075
ورزش 0
امروز خیلی دیر بیدار شدم ورزشم میمونه برای غروب.وای عاشق تمرینامم یجورایی جون ادمو درمیاره
دیشب مرغ درست کردم ولی مادر شومل زنگ زد رفتیم اونجا شامم موند برای ناهار امروز.دیگه برنج پختنی بدون قطره ای

ادامه مطلب  

کوچه گلشن قسمت قسمت صد و شانزده  

#کوچه_گلشن
#مرجان_ریاحی
#قسمت_صد_و_شانزده
https://telegram.me/marjanstories
سیزده به در که تمام شد فقط توی زباله های خانه ی غلامرضا یک سبزه دیدم، وقتی
غلامرضا داشت زباله هایشان را می برد تا توی سطل زباله شهرداری که سر چشمه بود
بیاندازد. مادر محبوبه هم توی کوچه مادر غلامرضا را دید و گفت که سیزده بدر همش خانه
بوده اند و کی حال وحوصله ی سیزده بدر دارد تو این اوضاع! ولی مادر غلامرضا گفت، هر
سال سبزه سبز می کند و خدا کند این جنگ هر چه زودتر تمام شود و مردم با دل خوش

ادامه مطلب  

با خدا باش  

 

                
در زمان حضرت نوح (ع) پیرزنی بود که با چند فرزند یتیمش در کلبه ای  که ته دره ای قرار داشت، زندگی می کرد و حضرت نوح (ع) هر وقت  از کار ساختن کشتی خسته میشد، به کنار کلبه پیرزن می آمد و با  او حرف می زد. وقتی قرار شد طوفان بیاید، حضرت نوح (ع) به او وعده داد که هنگام  طوفان او را خبر کرده و سوار کشتی کند.وقتی طوفان آغاز شد، نوح  (ع) آن پیر زن را از خاطر برد. وقتی آب همه جا را گرفت، نوح (ع) به یاد پیرزن افتاد و تاسف خورد  که چر

ادامه مطلب  

# کمند ترنج قالی # مریم سمیع‌زادگان  

کمندِ ترنج قالیمریم سمیع زادگان
از فریبا که جدا شدم قدم زنان رفتم سمت میدان ولیعصر. یادم افتاد کتابش را توی کیفم گذاشتم، بیرونش آوردم و ورقش زدم. بعد دیدم توی پارک روبروی کلیسا نشسته ام و مشغول خواندنم. گفته بودم معتادم. معتاد به کتابم، جنسش که خوب باشد فرصت را غنیمت می شمارم، فرقی نمی کند توی تاکسی باشم یا پارک...سه داستان اولش را توی پارک خواندم، بقیه را توی خانه، توی چهار چوب در اتاق، داستان « نقاشی »  بیقرارم کرد، رفتم نشستم کنار پنجره، د

ادامه مطلب  

# کمند ترنج قالی # مریم سمیع‌زادگان  

کمندِ ترنج قالیمریم سمیع زادگان
از فریبا که جدا شدم قدم زنان رفتم سمت میدان ولیعصر. یادم افتاد کتابش را توی کیفم گذاشتم، بیرونش آوردم و ورقش زدم. بعد دیدم توی پارک روبروی کلیسا نشسته ام و مشغول خواندنم. گفته بودم معتادم. معتاد به کتابم، جنسش که خوب باشد فرصت را غنیمت می شمارم، فرقی نمی کند توی تاکسی باشم یا پارک...سه داستان اولش را توی پارک خواندم، بقیه را توی خانه، توی چهار چوب در اتاق، داستان « نقاشی »  بیقرارم کرد، رفتم نشستم کنار پنجره، د

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام